شبکه انديشمندان قم
کد خبر : 235057
تعداد بازدید : 499

سلسله دروس اخلاق استاد رشاد 96.12.09

علم دینی داریم؛ علم دینی نداریم!


بسم الله الرحمن الرحیم                                     9/12/96         

 این ایام، بحث جدیدی مطرح شده است که به ذهنم رسید به آن بپزدازیم. چرا که احتمالا اذهان طلاب را هم درگیر کرده است.

علم دینی داریم؛ علم دینی نداریم!

 در رسانه ها و از زبان چهره های شناخته شده، مطرح می شود که: علم و دین دو وادی جداگانه هستند و سنخیتی با هم ندارند. علم، چیزی و دین، چیزی دیگر است. در نتیجه نمی توانیم چیزی به نام علم دین و علم دینی داشته باشیم. علم، علم است و معنا ندارد علمی را دینی و دیگر علم را غیر دینی خطاب کنیم. وجود علوم دینی مانند تفسیر  و فقه و اصول را می پذیریم. اما علم را به دینی و غیر دینی تقسیم نمی کنیم. علم، تابع روش خود است. اگر روشمندی حاکم بود علم شکل می گیرد و الا اصلا علم نیست. روش هم انواع گوناگون ندارد. یا با روش معینی به سراغ پرسش ها می رویم و پاسخی ارائه می کنیم. یا بدون روش و با روش غلط به سراغ پرسش می رویم و اصلا به جواب نمی رسیم و یا پاسخ غلطی دریافت می کنیم. از طرفی تفاوتی میان علوم انسانی و طبیعی وجود ندارد. لهذا اصطلاح علوم انسانی اسلامی معنی دار نیست. این نظر را بعضی از آقایان که اهل فلسفه و دانشگاه هستند در این روزهای اخیر مطرح کرده اند. به تبع این اندیشمندان، بعضی از سیاسیون هم با خاطری آسوده و به پشتوانه این نظر ارائه شده, آن را تکرار کرده اند که اصلا علم دینی نداریم! و گفته اند: مگر می شود قرآن را در داشبورد خودرو گذاشت و گفت این خودرو اسلامی است؟! حالا ما کاری با مردان سیاست نداریم که به اقتضای شرایط سیاسی یا عدم تخصص در حیطه های علمی مطالبی را می گویند. در واقع گاهی بعضی سخنان مصرف سیاسی دارد.

مسئله ما این مطلب اساسی است که اگر از منظر فلسفه علم بحث کنیم؛ میتوانیم علوم را به دینی و غیر دینی تقسیم کنیم؟ سوال دیگر آنکه اصلا تولید علم مدیریت پذیر است یا خیر؟ که ما به شخصی یا جمعی بگوییم شما علم تولید کنید؟ یا اینکه تولید علم خود به خود اتفاق می افتد. و اگر به جمعی یا دستگاهی بگوییم شما علم تولید کنید؛ این سیاسی کاری و بخشنامه ای می شود. سیاست هم نباید در کار علم دخالت کند.

 

پیش فرض های منکرین علم دینی

یکم: روش علوم، حسی است.

 

بعضی از دوستان بر اساس پاره ای پیش فرض های ذهنی، سخن می گویند که آن پیش فرض ها محل تأمل است. مثلا یکی از این پیش فرض ها آنست که: علم همان چیزی است که غربی ها می گویند و جز این، علم نیست. علمی هم که الان موجود و محقق است براساس تجربه و روش حسی تولید شده است. حالا اگر ما بخواهیم با همین روش و همین منبع یا ابزار، علم تولید کنیم باز هم محصول، همان چیزی است که الان وجود دارد. و اگر غیر این حاصل شود دیگر علم نیست.

 

دوم: موضوع و غایت علوم، ثابت است

پیش فرض بعدی آنست که موضوع علم، همین طبیعیات، نظیر شیمی و فیزیک است. حال اگر این موضوع را دینی یا غیر دینی بررسی کنیم؛ تفاوتی در نتیجه فرایند علمی رخ نمی دهد. مثلا در علوم انسانی، موضوع ما، مطالعه انسان است. روش مطالعه ما هم خواه دینی باشد و خواه غیر دینی؛ تاثیری در یافته های ما نخواهد گذاشت. از طرف دیگر غایت هم ثابت است. بالاخره این علوم برای گره گشایی آمده اند. و به فرض، گزاره ها و نظریه های اداره ی بانکداری در علم اقتصاد برای اداره بانک ها پدید آمده اند. لذا اسلامی و غیر اسلامی ندارد. همین که بانک ها مدیریت شوند و چرخ اقتصاد بچرخد غایت ما محقق شده است.

 

سوم: علوم فعلی، اقتضای لایتغیر عالَم کنونی است

پیش فرض دیگرشان اینست که این علوم متعلق به عصر مدرنیته هستند و مشکلات بشر را دارند حل می کنند. لذا ضرورتی باقی نمی ماند که سررشته را رها کنیم و به سراغ علم دیگری برویم. اصولا اگر بخواهید علم دیگری داشته باشید باید عالَم دیگری داشته باشید.علم، تابع عالَم شماست. حال که در عالم مدرن هستیم پس از علم مدرن هم بهره می گیریم. اگر می خواهید علم دیگری داشته باشید باید عالَم خود را تغییر دهید. شما که تحت سیطره عالم مدرن هستید باید به همین علم هم پایبند باشید. اگر علم دیگری بیاید معضلات این عالم را نمی تواند حل کند. آن سان که اگر علوم فعلی در دوره سنت طرح می شد؛ پاسخگوی مشکلات آن عصر نبود. این پارادایم علمی حاکم بر جهان، پارادایم دوره مدرن است. این پارادایم در دوره سنت جوابگو نبود آنگونه که ممکن است در پسامدرن هم به کار نیاید. اصولا علم، بازتاب عالم زیستی ماست. از خود، بنیه و بنیاد و زیرساخت ثابت ندارد.  بلکه تحت تأثیر عالَم آدم تولید می شود؛ لذا غیر مستقل است. از این قبیل پیش فرض ها، توسط بعضی طرح می شود.

 

آیا دین به علم، ستم کرده است؟

یک اشکال تاریخی و ذهنیت تارخی که وجود دارد اینست که دین در یک دوره ای وارد عرصه علم شد و آن را نابود کرد. تفتیش عقاید پیش آمد؛ محاکمه گالیله اتفاق افتاد. و آن زندان ها و شکنجه ها روی داد. خب؛ این ستم ها نباید در حق علم و عالِم شود. خصوصا بعد از رنسانس، برای اینکه چهره دین را سیاه و مشوه کنند؛ دوره قرون وسطی را خیلی سیاه و تاریک نمایاندند. گرچه اخیرا برگشته اند و آن ده قرن قرون وسطی را انکار می کنند. که چه کسی گفته است ما شکنجه کرده ایم؟! و... با این همه، اگر به موزه های غربی ها سر بزنید صحنه های بسیار دردناکی را به تصویر کشیده اند. مثلا مجسمه ای را گذاشته اند که میله ای فلزی از پایین تنه فرد وارد شده و از کله اش خارج شده است. و این ها را نماد و نمونه کسانی می دانند که بر خلاف گزاره های دینی دم ازیافته هایی علمی زده اند. حالا دارند انکار می کنند. که اصلا مسیحیت اینطور نبوده است. پاپ هم فتوا داده است که تعارضی میان علم و دین وجود ندارد. -آنها مانند ما نیستند که معتقدیم به خاطر واقع نما بودن عقاید، نمی توان در آن، فتوا داد. لذا در عقاید هم فتوا می دهند. مثلا فتوا می دهد که بعد از این توحید باشد یا تثلیث. چون باور داند که بر پاپ وحی نازل می شود. مسیح را خودِ وحی و به برداشتی دیگر، کلمه الله می دانند. و پاپ را در هر زمانی که باشد دریافت کننده وحی می دانند. ولی ما قائل به خاتمیت وحی در زمان خاتم الانبیاء هستیم. جالب است بدانید در سال 1963 میلادی، سندی توسط واتیکان سوم تولید شد و کل عقاید را تغییر دادند.- الان هم بعد از اینکه دیدند در ماجرای سرکوب دانشمندان توسط کلیسا، روسیاهی به بار آمد. و مسیحیت بی آبرو شد. و مردم فهمیدند که چقدر غربی ها وحشی بوده اند الان بنا را بر توجیه و انکار رفتار کلیسا در آن دوران گذاشته اند.

 

پیشاپیش انگاره های علم دینی

این بحث ها مطرح می شود ولی عموم این پیش فرض ها مخدوش است. ما در فصل اول کتاب «علم دینی»، چهارده پرسش- چالش را از مطرح کرده ایم که از همین قبیل پیش فرض ها هستند. که پرسش های ماقبل المبادی یا به تعبیر ما، پیشاپیش انگاره است. یعنی پیش از آنکه وارد علم دینی شویم باید به آنها پاسخ دهیم. که مثلا آیا تنها روش علم، همان روش حسی است؟ آیا هر آنچه آزمودن پذیر نیست علم نیست؟ آنها می گویند آنچه آزمون پذیر نیست یا تأیید پذیر نیست یا به تعبیری دیگر، آنچه ابطال پذیر نیست- این عبارات، از نظریه های فلسفه علم است- علم نیست. در مبنای آزمون پذیری علم، قضایای فلسفی را که نمی توان در آزمایشگاه بررسی کرد علمی نمی دانند؛ بلکه شبه قضیه اند و معنادار نیستند. قضایای اخلاقی و مدعیات دینی را هم شبه قضیه خوانده اند؛ که صورتا قضیه هستند؛ نه اینکه قضیه واقعی باشند. و بنا به نظر تجربه گراها، تنها قضایای تجربی را که می توان آزمود قضیه حقیقیه هستند. در مرحله بعد گفتند:  قضایای علمی باید تأیید پذیر باشند. در این اواخر گفتند: باید ابطال پذیر باشد. یعنی هر زمان باید این انتظار را داشت که قضایای علمی ابطال شوند. این نظریه پوپر است. که امثال آقای سروش از مقلدین ایشان هستند.

 

 

 

 

حس؛ منبع علم یا ابزار آن؟

این پیش فرض قابل بحث است که چه کسی گفته است طریق دست یابی به حقیقت، تنها از حس می گذرد؟ بلکه باید گفت: اصلا حس، منبع نیست. حس، ابزار است نه منبع! حس، مولّد استدلال نیست.

 مثلا اگر هزار عدد پرنده را ببینیم که تک تک آنها تخم گذار هستند؛ نمی توان نتیجه گرفت که پرنده هزار و یکم هم تخم می گذارد. آنچنان که به یک باره به خفاش می رسیم می بینیم بچه زا است. همه آن هزارتا پرنده، هزار قضیه جزئیه را می سازند. حس، محدود است لذا نمی تواند حکم کلی تولید کند. حکم کلی زمانی ساخته می شود که عقل به میدان بیاید و بگوید همه این هزار نوع پرنده، تخم گذارند؛ پس پرنده ها تخم گذار هستند. این «پس» را عقل می گوید. اما این هم، ظنّی است. چون عقل نمی تواند درباره پرنده هزار و یکم حکمی صادر کند. وقتی عقل، از منبع حس استفاده کند و به آن اعتماد سازد نمی تواند بی پشتوانه حسی حکمی تولید کند. بنابراین ما به کسانی که می گویند حس، تنها طریق و منبع است می گوییم: اصلا حس، منبع نیست. بلکه فقط یک ابزار است. این عقل است که طریق است. همان عقلی که به قضایایش شبه قضیه می گویید. آقای پوزیتوویست! شما می گویی من مشاهده می کنم که این پرنده هم تخم گذار است. ما می گوییم از کجا این قضیه را می گویی؟ آقای کانت می گوید: ما در تمام عمر خود، در یک قطار نشسته ایم و هر یک، دنیا را از پشت عینک رنگی خودمان نگاه می کنیم. در واقع، مبتلا به یک خطای روشمند هستیم. در هستی شناسی و معرفت شناسی خود خطا بین هستیم ولی چون روشمند است متوجه این خطا نیستیم. کسی پیدا نشد به آقای کانت بگوید: از کجا معلوم، شما دارید صحیح می بینید؟ و چگونه و با چه برهانی همه انسانها را متهم به خطای روشمند می کنید؟! چه شده است که تنها شما سر از این قطار بیرون آورده اید؟ مگر خود شما محکوم به همین قاعده کلی انسانها نیستید؟ اینست که تکیه به یک روش واحد، محل تأمل است. برای ما محرز است که بسیاری از حقایق را نمی توان با حس درک کرد و اگر بپذیریم که بسیاری از حقایق را با حس درمی یابیم. باز هم ظن آور است. و یقینی تولید نمی شود چون درباره ندیده ها نمی توان قاطعانه حکم کرد. چه بسا خلاف باشد. اما می دانیم که طرق فراوان دیگری وجود دارد که می توان از طریق آنها به حقایق دست یافت. به فرض که حس هم یک منبع باشد. اما چرا نتوان از دیگر طرق به یقین دست یافت؟! بسیاری از واقعیت ها را با اینکه ندیده ایم اما می پذیریم. آیا کسی عقل را دیده است؟ اصلا عقل، قابل مشاهده است؟ این همه حقایق غیر قابل مشاهده و مشاهده ناشده را چگونه می پذیرید؟

 

چهار پرسش از

 امکان، جواز، فایده مندی و ضرورت علم دینی

من در فصل اول کتاب علم دینی، چهار پرسش اساسی را مطرح کرده ام که از آنها به پیشاپیش انگاره ها تعبیر کرده ام. یکم: امکان علم دینی؛ بسیاری می گویند که علم دینی ممکن نیست.

دوم: جواز علم دینی؛ در این باره هم مثلا می گویند: ما حق نداریم قرآن را پای این حرف ها بیاوریم. چرا که در قرون وسطی، دین خود را به پای علم آوردند و بعد از اینکه گزاره های علمی مسیحیت خطا درآمد آبروی دین رفت و در دین خود سست شدند. من این مطلب را قبول ندارم. این مطلب را در دانشگاه الهیات دانشگاه سوئیس هم گفته ام. این دانشگاه، مرکز پروتستان هاست و مجسمه های موسسان و بانیان پروتستانتیسم را در آنجا گرد آورده اند. سوابق و بقایای تاریخی دوران نهضت پروتستانتیسم در آنجاست. آنجا به رئیس دانشکده گفتم: اگر یک گزاره علمی و یک آیه از انجیل با هم در تعارض باشند کدام را مقدم می کنید؟ گفت: معلوم است که باید طرف علم را بگیریم که حقیقت نماست. گفتم: اگر در دو سه جا تکرار شود هم می پذیرید؟ گفت: بله. گفتم اگر در چند جا اینگونه شد دیگر چه اطمینانی دارید که موارد بیشتری از اعتقادات و شرایع انجیلی خطا نباشد؟ او گفت: ممکن است دیگر!. آنجا برای من جای تعجب بود که اینها چقدر راحت از سنگر دین خود، عقب نشینی می کنند. وقتی بیرون آمدم با اندیشمندی به نام «طارق» مواجه شدم که اخیرا هم در لبنان وزیر شد و ده جلد تفسیر قرآن هم نوشته است. او می گفت: اینها نسبت به این مسائل، بی توجه اند. اگر به آنها بگویی: خب؛ حالا که در دین شما اینقدر خطا وارد است چرا پیروی می کنی؟ می گویند: ایمان است دیگر! لازم نیست با عقل جور در بیاید. الان نگاه چهره های برجسته و نخبگان ادیان غیراسلامی چنین است. با همین جرج جرداق مسیحی مباحثات بسیاری پیرامون ایمان گرایی داشتم. او معتقد بود عقل نباید وارد حوزه دین و ایمان شود. این حرف های مسلمان ها که می گویند علم از دین جداست و نباید وارد حوزه ایمان شود تماما گرته برداری از حرف هایی آنهاست.

در فصل اول کتاب علم دینی، پرسش از امکان، جواز، فایده مندی و ضرورت علم دینی را به چهارده سوال خُرد تقسیم کرده ایم. که به نام چهارده چالش- پرسش در علم دینی طرح کرده ایم. در این فصل به صورت مفصل به پاسخ شبهات علم دینی، پرداخته شده است. که بعید می دانم کسی به این تفصیل به موضوع علم دینی نگریسته باشد. در فصل دوم از این کتاب، بحث های دیگری را پیرامون چرایی علم دینی طرح کرده ایم. 

 

جهان بینی انسان، مبنای نگاه به علم

متاسفانه بعضی آقایان سیاسی، دریافت درستی از دینی یا غیر دینی بودن علم ندارند. اینکه بزرگواری بگوید: اگر قرآن را در داشبورد خودرو بگذاریم خودرو اسلامی می شود؛ دریافت دقیقی از علم دینی ندارد. این گونه حرف ها عامیانه و نوعی مغالطه است. یا شما می پذیرید که انسان یک موجود دو ساحتی است که هم روح دارد و هم جسم. و یا ممکن است قائل به فیزیکالیسم باشید و وجود انسان را به همین بدن مادی تقلیل دهید. حال اگر دیدگاه اول، مبنای یک علم قرار بگیرد؛ در آن علم با توجه به اصالت دادن به جنبه روح و روان انسان، اقتضائات روح هم مطرح می شود؛ یعنی قائل به توحید و معاد و اخلاق می شویم. اما اگر مبنای جسمانی صرف بودن انسان را بپذیریم و بگوییم انسان صرفا یک حیوان است.- البته به فرض اینکه حیوانات روح نداشته باشند- مطالعات شما در هر کدام از این دو مبنا، سمت و سویی متفاوت به خود خواهد گرفت. اگر به تربیت انسانی صرفاً مادی بیندیشید؛ گویی می خواهید اسبی را تربیت کنید؛ لذا به ورزیدگی و رشد و چابکی آن حیوان فکر می کنید. اما اگر به انسان به عنوان موجودی دو ساحتی نگاه کنید که رویه ی اصلی او همان روح و روان اوست قضیه فرق دارد. شما نگاه کنید؛ در اینجا موضوع مطالعه ما با دیدگاه دیگر متفاوت است. پرسش ها هم تفاوت دارد. پاسخ هایی که می خواهیم به این پرسش ها بدهیم هم کاملا فرق می کند. وقتی موضوع تغییر کرد؛ پرسش ها، پاسخ ها و غایت آن علم تغییر اساسی می کند. تربیت انسان در هر کدام از دو دیدگاه به گونه ای متفاوت خواهد بود. اگر وحی را به عنوان یک منبع و کاشف از واقع بپذیرید تا اینکه کاشف ندانید یا اصلا قبول نداشته باشید؛ عقل را حجت بدانید یا ندانید؛ همه و همه در یافته های شما موثرند. کسی که عقل را حجت می داند برای اثبات حقایق و گزاره ها طور دیگری استدلال می کند. اما اگر کسی حجت نداند؛ عقل را نمی فهمد و گزاره های عقلی را فقط شبه قضیه می داند. گزاره های دینی را هم شبه قضیه می داند. الله موجودٌ. این شبه قضیه است؟! تعجب می کنم از کسی که می گوید: چه تفاوتی می کند؟ چه تفاوت می کند؟! همه چیز تفاوت می کند. کسی که همه قضایای عقیدتی و اخلاقی را شبه قضیه بداند سکولار یا ملحد خواهد بود. این کجا و آنکه همه چیز را معنی دار ببیند.

 

مولفه های رکنی و غیر رکنی علم

مولفه های رکنی یک علم، وقتی وارد گود می شوند آن علم را رقم می زنند. در هر علمی هم مولفه های رکنی داریم و هم غیر رکنی. مولفه های رکنی شامل: موضوع، غایت، منطق، مسائل و مبادی علم هستند. مولفه های غیر رکنی شامل: بستر تاریخی و بستر تمدنی است. علمی که در بستر تمدنی توحیدی به وجود آمده با علمی که در بستر تمدنی الحادی به وجود آمده متفاوت است. فلان فیلسوف می گوید: اگر ما در بستر تمدنی مدرن نبودیم یا نخواهیم باشیم آنگاه می توان علم دیگری ایجاد کرد. یعنی امکان را در بسترهای فرهنگی و تمدنی محدود می کند. حال آنکه بسترهای تمدنی و فرهنگی، عامل های رکنی تولید علم نیستند. بله، منکر این نیستیم که این بسترها هم جهت دهنده اند.

 

تولید علم اتفاقی نیست!

فصل سوم کتاب علم دینی، مربوط به طبقه بندی علوم است. آنجا مبنا و نظریه ای را در طبقه بندی علوم طرح کرده ایم. در طبقه بندی علوم، مولفه های رکنی، شاخص های اصلی طبقه بندی علوم هستند. و مولفه ها و عناصر غیر رکنی در نوبت بعدی موثرند. اجمالا عرض کنم که اگر کسی اهل نباشد ممکن است از سر جهل، مطلبی را در این زمینه طرح کند. و اگر کسی اهل باشد نمی دانم از سر چه چیزی می خواهد این اشکالات را طرح کند. چون اگر کسی پایبند به وجود قواعد و ساختاری نباشد دیگر حتی وزارت علوم هم بی معنا خواهد بود. اگر بناست که علم بدون مدیریت و برنامه ریزی تولید شود تأسیس دانشگاه هم بی معناست. بگذارید بشر به صورت خودرو به جلو برود. اصلا دیگر برای چه این همه تشکیلات منظم کار علم را به پیش ببرد. آقای استاد! دیگر برای چه به دانشجویی که از پایان نامه خود دفاع می کند می گویید: نوآوری پایان نامه ات کو؟ مگر دست آن دانشجو است که بخواهد نوآوری داشته باشد؟ دست کسی نیست. بلکه علم فقط اتفاق می افتد. اگر مبنای شما آقایان این است چرا از دانشجو نوآوری طلب می کنید؟! مگر با مبنای شما کسی از روی اختیار خود می تواند علمی تولید کند؟ آنگاه یک آدم عوام تری هم مطلب می نویسد: چند می گیری علم تولید کنی؟ این حرف های ساده لوحانه که امیدوارم صرفا مبتنی بر جهل باشد.

اینکه می گویید بخشنامه ای نمی شود تولید علم کرد چرا به سند نقشه جامع علمی کشور رأی می دهید؟! وقتی به این نقشه در شورای عالی انقلاب فرهنگی رأی می دهید؛ یعنی می توان این علم را مدیریت کرد. باید چنان علمی تولید کرد و چنان تولید نکرد. و چرا ستاد راهبرد نقشه جامع علمی کشور را در شورای عالی انقلاب فرهنگی گذاشته اید؟ مگر دست ماست که تولید علم را راهبری کنیم؟ رها کنیم تا مثل جنگلی بکر، یکی تناور شود یکی نحیف بماند یکی میوه بدهد آن یکی بخشکد. اگر این حرف ها را می زنید چرا عملا به آن پایبند نیستید؟

 

مانند هرمونوتیسین های افراطی...

مثل این هرمونوتیسین ها که می گویند فهم ما تابع پیش فرض ها، پیش دانسته ها، پیش یافته ها و توهمات ما و تصورات ماست. آنگاه در مقام عمل حرفی غیر از آنچه بدان قائلند را برنمی تابند. اینها می گویند: هیچ متنی معنای واحدی ندارد حتی مولف هم تعیین کننده نیست. نظریه مرگ مولف همین است. بعضی از این آقایان نظیر شبستری که مشغول ترویج هرمونوتیک افراطی متن محور یا مفسر محورند؛ قائل به مرگ ماتن هستند. مثلا اگر حافظ عارف می گوید:« الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها...» می گویند: این همان حرف یزید را زده است. ما می گوییم: آقاجان! ایشان می گوید: ای جبرئیل جامهای وحی را... می گویند: نه! این تنها یک تفسیر از ده تفسیر این بیت است. مابقی تفسیرها هم با این تفسیر برابرند. برای اینکه متون قرائت پذیرند و معنای متعینی ندارند. لذا تو یک چیزی می فهمی؛ فلانی چیزی دیگر می فهمد. با این دیدگاه اگر بگویی: حسن آقا بیا! حسن آقا می تواند بگوید: قرائت من اینست که حسن آقا نیا! اینها می گویند: ماتن، مرده است. متن هم درون تهی است و فقط من مفسر هستم که با متن دیالوگ می کنم و به او می گویم چه بگوید. مفسر دیگر، چیز دیگری در دهان متن می گذارد. اما در عمل، همین هرمونوتیسین های افراطی تابع بخش نامه ها و ضوابط هستند.

این آقایان هم می گویند علم، دینی و غیر دینی ندارد؛ علم بخش نامه ای نمی شود. ولی عملا دائما بخش نامه می کنند. اصلا همین که در جمعی می گویند: علم، دینی و غیر دینی ندارد و می خواهند دیگران هم بپذیرند تکذیب حرف خودشان است. برای اینکه نمی شود چیزی را به دیگران القا کرد. تو برای خودت داری حرف می زنی! در هر صورت گفتن این مطالب شایسته نیست و مایه تأسف است.

 

 با پای در کفش خودمان حرکت کنیم!

باید هر کسی چه مقام مسئول و چه عالم یک رشته خاص علمی، در حوزه تخصص خود سخن بگوید و نظر بدهد. نه اینکه اگر به مقامی رسید تا می تواند در شریعت و فرهنگ سخن سرایی کند ولی همین فرد به طب که می رسد مقلد محض است و به پزشک مراجعه می کند. البته دیوار طب را هم نباید کوتاه دید. مثلا بعضی طلبه ها وارد مسائل طبی می شوند و از رشد در علوم انسانی اسلامی باز می مانند. طلبه باید به دنبال فلسفه و فقه و اصول و تفسیر برود. و در حوزه علوم انسانی اسلامی مطالعه کند. اگر یک جلد حجیم روایات طبی را ببینید؛ شاید یکی دوتا روایت دارای سند بیابید. با چه اطمینانی به نام دین، این روایات را ترویج می کنید؟! این شبه همان کاری است که مسیحیان انجام دادند. اینکه فلان طبیب، با اطمینان می گوید که این دارو در طب الصادق و طب النبی آمده است بخور بهبود پیدا می کنی! بیمار هم می خورد اما خوب نمی شود. خب؛ به دین بدبین می شود. بله؛ تجویز آیه یا روایت صحیحی که اثر معنوی و متافیزیکی دارد خوب است. اما اگر براساس خبر واحد حسن و صحیح هم دارویی را تجویز کنیم و بیمار ما بعد از مصرف، مبتلا به مرضی شود ما ضامنیم. این رویه بدی است که در حوزه ها نشر پیدا کرده است.

 

منابع تولید علوم دینی

اینکه ما علم دینی را مطرح می کنیم منظورمان این نیست که همه چیز را براساس آیه و روایت بسازیم. فلان منتقد، می گوید اینها منظورشان این است. چه کسی چنین گفته است؟ ما می گوییم آیات و روایات هم با حفظ شروطشان جزء منابع هستند. آنچنان که در فقه این همه در سندو دلالت یک حدیث مداقه می کنیم؛ اگر دم از علم دینی هم می زنیم بیش از فقه باید به مداقه بپردازیم. به خاطر اینکه مثلا در فقه، خبر واحد موثق، حجت است. ولی در اینجا خبر حسن هم اگر واحد باشد حجت نیست. در فقه با اعتبارات مواجهیم ولی در تولید علوم دینی با حقایق روبرو هستیم لذا با خبر واحد نمی شود علم تولید کرد. اما از آن طرف هم اگر بگوییم با وحی و سنت نبوی نمی توان علم تولید کرد غلط است. منابع ما کتاب، سنت، عقل و شیوه های درست تجربی است. علم نباید تک ساحتی و تک منبعی باشد. که از جمله نقص های علم کنونی همین تک ساحتی بودن آن است. عقل را کنار گذاشته ایم ولو اینکه از روی بی توجهی در بسیاری از موارد عقل را هم به کار می گیرند. مطلب دیگر انکه علم تحزیب پذیر نیست. بلکه باید روی مبانی معین و منطق مشخصی تولید شود. اینکه بگوییم بخشی از آن را دریافت کنیم و بخش دیگر را رد کنیم- که به نظریه تحزیب معروف است- قبول نداریم.



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :